دریایی تراین سیلابی ای اشک

چی بنویسم واسه تو تا بدونی چه حالیم؟

چطور پنهون کنم بغض تو نوشتهام که نشکنه دلت؟چطور باید غم چشمامو از
نگاه ها قایم کنم؟ خستگی هامو از صدام چطور باید پنهون کنم؟

بسه دیگه جنگیدن

تموم کن این فاصله رو

 دیگه نمی خوام پنهون کنم غصه هامو جونم رسیده به لب.

نه ...

نه ...

هیچی نگو...

آروم ام نکن...

دیگه چشمام رسوا شده اشک ها دیگه تاب ماندن ندارن  درست مثل من که دیگه تابی  برای ماندن ندارم.

حیران شده ام

تو که آزاد و رهایی و سبک بال

 من اسیرم ..اسیر دنیا .منه بی پر و بال

اینجا برام مثل قفس تنگ و تاریکه 
بابا...من دل بریده ام از هر کس و ناکس جایی که هر کسش به فکرخودش است چه
ارزشی برای ماندن داره .خدایا ...خدایا سخت شده واسم .داغ یتیمی ویران گر روحم شده.

خدایا به دست  پدرها بقدری توان بده که دست نوازشگرشون رو بر سر یتیمان
بکشنند و محبتشان را دریغ نکنند

خدایا به  دل  فرزندان بقدری مهر ومحبت بده که دستان پر از لطف پدران رو ببوسند و برسر بگذارن

و من در سر دارم هوایت را ..نگاه مهربان و  صدای آرامش بخشت راپدرم .تو ماه منی گل همیشه بهارمی

چه بر خاک و چه در خاک

کاش برسم به دیدارت .

برام سخت تر از قبل شده دوریت

کاش برسم به دیدارت

کاش برسم به دیدارت

کاش برسم به دیدارت

 

 

 

به امید  روز وصال

/ 17 نظر / 173 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یونس

سلام روحشون شاد بادلتنگی به روزم...

مجتبی

سلام خواهر گرامی ازتون دعوت می کنم به وبلاگ منم سری بزنید یا حق

هادی

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است""" چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش """ عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .

منی که پدر دارم نوشتت اشک رو تو چشام اورد چه برسه به اوون که//.............[ناراحت]

شیرین

[ناراحت][ناراحت][ناراحت]بابامومیخواااااااااااااااااااااااااام

سحر

سلام آزاده جان...هر چی که مینویسی رو درک میکنم...منم باباندارم...4 سالم بود که شهید شد...غصه نخور عزیزم...این روزا هم یه روز تموم میشه و ماها میتونیم بابا هامونو ببینیم

مهسا

این وضعو حس نکردم ولی می دونم سخته امیدوارم کسی این اتفاق براش نیفته واقعا دیوانه میشیم حتی رویاش دیوانم میکنه [گریه][ناراحت][اضطراب][رویا][نگران]

امید

وقتی دراتاق عمل بردنت انگشترتو ازدستت دراوردی بهم دادی..بهام روبوسی کردی وتوگوشم اروم گفتی مراقب مادرت باش.وجوری لبخند میزدی ومیرفتی که فرشته مرگ هم شرمنده لبخندت شد.اره بابا منم امید باتمام وجودشرمندت هستم .نتونستم وفای به عهد کنم.بهم گفتی حلالم کن از همه حلالیت بگیر.باباقربون مظلومیتت برم تو همه مارو حلال کن.به امید دیدار

سحر

ازاده جون واقعا قشنگ هستن[ماچ][تایید]

سحر

ازاده جون من خوشبختانه سایه ی پدر م بالا سرم هست ولی الا ن12 روزه برای مسئله ی کاریش رفته ودلم خیلی براش تنگ شده [افسوس]