خونه ی ما بعد از مسافرت طولانی بابا..

خونه ی ما بعد از مسافرت طولانی بابا..

درب چوبی شکسته

 انگار با رفتنت قلبش شکسته

پنجره های خسته

طوفان تنهایی

غبار یتیمی

نشسته بروی گنجه اتاق

همون جایی که هست جانماز قشنگت

همون مهر شکسته کربلائی

 کتاب دعای کمیل

 و

 جا پای  اشک های شبانه ات بروی  صفحه هاتش

عطر تنت روی تمام  دیوارهای خونه نقش دلتنگی زده

کپسول اکسیژن همون که میگفتی هم نفسته  پر از غبار

انگار هم نفست هم مثل تو بی نفسه

گوشه هایی از سقف خونه ریزش کرده

ستون خونه ترک عمیقی خورده

نور شمع

همون که کنار عکسته

منعکس شده در قطره های اشک مادرم

صدای خس خس ریه ها ت انگار تنها ساز این خونه بوده

که حالا دیگه بی صدا شده

چند یادداشت... پشت عکس های جبهه

با شعری که یه گوشه اش نوشته

 

 

شکستن بال و پرم در قفس انداختنم "

 

                                   چه درقفس باشم چه بیرون زقفس

 

کی کنم پرواز بااین بال وپر شکسته ام

 

                                خوشا شهیدان رفتن به مقصد رسیدن

خدایا !من هنوز به لطف تو به امید پرواز نشسته ام"

 

هوای دلم ابریست پدرم

....

و من...

....

میبارمو میبارم و میبارم

 

 

 

 

 

 

 

به امید روز وصال

 

 

 

/ 14 نظر / 156 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

بسم رب الشهدا سلام آزاده ی عزیزم خوبی خواهر گلم؟ تقریبا همه ی آپ هات رو خوندم خیلی قشنگ مینویسی به قول دبیر انشامون قلم توانایت قابل ستایش است پدر من هم جانباز شیمیاییه وقت کردی به منم سربزن اگه بازهم برای بابای مهربونت نامه نوشتی بهش بگو برای ما خیلی دعا کنه[گل] منتظرتم

عباس

سلام امیدوارم سلامت باشی حال مادرتون خوبه؟ راستی حتما یه سری به وبلاگم بزن http://www.melectronic.blogsky.com/ تا امار وبلاگتو تا 1 میلیون بالا ببری راستی دقت کن کدها بالای سایتن حتما خودت متوجه میشی ممنون عباس

عباس

سلام امیدوارم سلامت باشی. حال مادرتون خوبه؟ یه سری به وبلاگم بزن /www.melectronic.blogsky.com تا امار سایتت 1 میلیون افزایش پیدا کنه

نسترن

سلام میتونم یه خواهشی کنم من از متنت کپی کنم بذارم رو وبم اگه میشه لطفا بگید

نسترن

منم یه بابا داشتم یه بابای خیلی مهربون ولی الان دوو سال که نیست رفته تنهام گذاشته اصلا نمیدونم چیکار کنم دلم خیلی گرفته خیلی دوسش داشتم خیلییییی ولی رفته نیستش یه روز رفت و دیگه برنگشت یعنی برگشت ولی همون باباای همیشگی نبود الان خیلی دلم براش تنگ شده میبارم مثل ابر بهار خدا همه پدرا رو بیامرزه الان قدرشو میدونم میگم اگه بود فلان کارو میکردم ای کاش همیشه قدر خانوادمون بدونیم این بیشتر منو میسوزونه

مجتبی فتوحی

سلام خواهر گرامی خدا به شما و مادر صبر بده...درکش برای امثال من کار سختیه ، ولی میدونم که یقین دارید که الان پدر خوشحال تره...احساس جاموندن بدترین احساس ممکن تو زندگیه...تو هر چیزی و در شهادت بدتر... برای هر فرزندی متعهدی هم شادی پدر و مادر ، خوشحال کننده ست...کما اینکه برای شما هم هست... کمک کنید به خودتون و مادر تا بهتر و بهتر بشید موفق و مؤید باشید یا حق

ص سلامت

این را بدان عباس آقای شهید تنها مسافر شما نیست ... مسافر ما هم هست.....

اکرم

سلام ازاده جان خدابهتون صبربده میتونم درکت کنم چراکه منم بابام وقتی یازده ساله بودم فوت کرد ولی خوشبحال پدرت که به خاطرمیهنش جنگیده وبه مقام والای شهادت رسیده برای همه ی مردهطلب مغفرت وامرزش رادارم روحشان شاد.

الناز

سلام.یک هفتس بابامو از دست دادم ............

sanaz

tanham[نگران][خمیازه][وحشتناک] , vahshi shodam mesl [گاوچران]