تموم دل خوشی هامو تو با رفتن گرفتی

هیچکی برای من مثل تو نبوده  بابا...

تو که اینو می دونی

دل من خون شد وقتی رفتی تو که اینو میدونی .

میدونم واست تکرار شده قصه تلخ حرفهام

اره تو اینها رو خوب می دونی

من هم اینو خوب میدونم تو دیگه رفتی .امشب دیگه واسه تو نمیگم تا بدونی واسه دلم میگم که بدونه

دل من ...

گریه کن اره تو میتونی .تو گریه کن  آخه تو باید بدونی تو باید طاقت بیاری .دل من  باید بدونی دیگه بابا برنمیگرده به خونه تو باید طاقت بیاری دیگه واست هیچکی بابا نمیشه

گریه کن اره تو میدونی چه حالی بودم وقتی با چادر سفید سر سفره عقد از بابا اجازه گرفتم و عروس شدم .بابایی که دیده نمیشود اما عطر وجودش منو غرق اشک کرد

دل من گریه کن...

 اره میدونی اشکهام چطوری صفحه های قرآن رو خیس کرد.دل من باید بدونی چه دردی داره وقتی با بغض بگی با اجازه ی پدرم ....اره تو میدونی چه بغضی تو صدام بود

بابا ...

مبادا با خوندن نامه ام گریه کنی .من اینا رو میگم واسه دل ام تا گریه کنه آخه اون میتونه اما من نمیتونم ..آخه با این همه گذشت زمان هنوز باور نکرده میخوام امشب بشکنمش .میخوام دل امو خردش کنم تا باورش بشه

اما نمیشه آخه چشم های من هنوز دنبالته هنوز هم چشم به راهته که یه روز در رو باز بکنی نگام کنی بگی بابا تموم شده وقت یتیمیت

چطور دلت اومد بری بابا؟چطور دلت اومد بری و بزاری اینجوری با داغ رفتنت واست بسوزم.چطور دلت اومد بری و داغ و اشک هدیه عروسیم بکنی.

یادته بابا میگفتی واست یه عروسی میگیرم که با همه فرق داشته باشه یادته گفتی بهم خودم دست تو به دست همسرت  میدم ومیگم اینی که دادم بهت یه تیکه از قلبمه حالا نیستی اما بدون عروسیم متفاوت شد با همه .درست همون چیزی که میخواستی .

هدیه من یه دنیا بغض و اشک بی صدا بود

وقتی دستمو به دست رضا دادن با چشم هام فقط دنبال تو گشتم بابا

راستی بابا رضا رو هم تو انتخاب کردی برام؟

آخه همه رفتارهاش شبیه تو .انگار این توئی که روبروی منی .بابا تا این  حد شباهت

که وقتی نگاهش میکنم غرق توهم میشم  خیال اینکه کنارمی .رضا هم مثل تو مهربونه دل اش خیلی پاک و بزرگه ...

دلش مثل تو همیشه تو فکرمه...

بابا  ..

دلم گرفته ای کاش بودی

الان دلم آغوش امن و پر محبت ات رو میخواد..

بابا...

..

.

 

 

 

به امید روز وصال

 

 

/ 5 نظر / 132 بازدید
همسنگر بسیجی

سلام مبارکه ان شاالله. به سلامتی خیلی خوشحالم عزیزم که همسرت بزرگه و اون رو با پدرت مقایسه میکنی دیدی خدا چه کارهایی میکنه.... ان مع العسر یسری.... بابا زنده است ما نمیبینیم ...اما مطمئنم وجود وجود وجودشو حس میکنی ..کنار سفره عقد حسش کردی مگه نه ؟ یاحسین

ساناز

سلام دوست من......... کوچیک تر از اونی هستم که بخوام نصیحتت کنم مرگ عزیز سخت می دونم من از شما و پدرتون ممنون هستم چون اون واسه خاطر این که ما راحت زندگی کنیم به این زودی شمارو ترک کرد به هر حال نباید خوشی هاتو که می تونی با رضا داشته باشی رو بخاطر مرگ پدرت خراب کنی اون هم انسان و حق زندگی با تو که مطمئنا همه ی وجودش هستی رو داره پدر بزرگوارتون هم این طوری شاد تر این آهنگهای غمگین رو نذار رو وبلاگت همونطور که خودت گفتی پدرت دلگیر میشه خوب هر کسی تو زندگی یه جور امتحان میشه پدرتون واقعا عروسی متفاوتی رو برات برپا کرئ البته از اون بالا به همراه همه دوستتاش که مثل خودش پاک عزیز بودن. من عاجزانه از شما می خوام که برام دعا کنید از پدر پاکت بخواه تو عرش پروردگار که میره برا من و ....... دعا کنن یا زهرا امید به توسل تو داریم

یه خواهر که خیلی وقته از یاد رفته

خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی حتی از خاطره هامون جدا شی

یه دوست

سلام...منم مثل شما یتیمم و مثل شما عاشق بابام بودم...خدا رحمت کنه همشونو.مطالبتون چون حرف دله به دل هم میشینه..من کلی حال کردم باهاش.خواستم ازت اجازه بگیرم..چون بعضی از متناتو جایی کپی کردم.راضی باش..ممنون

مجید بیدکی

سلام و تشکر از مطالب خوبتان با اجازه از مطلبتان در وبلاگم استفاده نمودم حتما سر بزنید و نظرتان را بفرمایید تشکر